یک حقیقت تلخ وجود دارد که کمتر کسی درباره آن حرف میزند.
بیشتر مردم مشکل درآمد ندارند.
مشکل آنها مدل درآمدی است.
سالها درس میخوانند.
سالها کار میکنند.
سالها تجربه جمع میکنند.
اما وقتی به حساب بانکیشان نگاه میکنند، نتیجه چیزی نیست که انتظارش را داشتند.
چرا؟
چون در تمام این سالها فقط یک چیز فروختهاند:
زمان خودشان را.
و زمان، محدودترین دارایی روی زمین است.
شما میتوانید پول از دست بدهید و دوباره به دست آورید.
میتوانید مشتری از دست بدهید و دوباره جذب کنید.
حتی میتوانید یک کسبوکار را از صفر بسازید.
اما هیچ انسانی نمیتواند یک ساعت از عمر از دست رفتهاش را بازگرداند.
با این حال، اکثر مردم هنوز درآمد خود را مستقیماً به زمانشان گره زدهاند.
هر ساعت کار = مقداری پول
و این معاملهای است که در آن همیشه بازنده خواهند بود.
لحظهای که زندگی مالی افراد تغییر میکند
تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که یک سؤال ساده از خودشان بپرسند:
«اگر من یک ماه کار نکنم، درآمدم چه میشود؟»
برای بسیاری از مردم پاسخ واضح است:
صفر.
اما برای صاحبان کسبوکارهای موفق، فروشندگان حرفهای و افرادی که سیستم درآمدی ساختهاند، پاسخ متفاوت است.
زیرا آنها فقط کار نمیکنند.
آنها سیستمی ساختهاند که کار میکند.
ثروت از تلاش بیشتر ساخته نمیشود
این جمله شاید عجیب به نظر برسد.
اما ثروتمندترین افراد جهان سختکوشترین افراد جهان نیستند.
اگر سختکوشی معیار اصلی بود، کارگران ساختمانی باید ثروتمندترین افراد جامعه میبودند.
آنچه تفاوت ایجاد میکند، ساختن اهرم است.
اهرم یعنی کاری که یک بار انجام میدهی اما بارها نتیجه میگیری.
یک محتوا.
یک فروشگاه.
یک شبکه مشتریان.
یک برند.
یک سیستم فروش.
اینها اهرم هستند.
بزرگترین دارایی قرن ۲۱ چیست؟
نه طلا.
نه دلار.
نه حتی هوش مصنوعی.
بزرگترین دارایی امروز، توجه انسانهاست.
هرکسی که بتواند توجه افراد را جذب کند، اعتماد آنها را به دست آورد و برایشان ارزش خلق کند، دیر یا زود درآمد نیز به دست خواهد آورد.
به همین دلیل است که بسیاری از کسبوکارهای کوچک با وجود محصولات عالی شکست میخورند.
محصول دارند.
اما سیستم جذب و نگهداری مشتری ندارند.
داستانی که هر روز تکرار میشود
فردی محصول خوبی دارد.
یک صفحه اینستاگرام راهاندازی میکند.
چند ماه محتوا تولید میکند.
چند فروش انجام میدهد.
امیدوار میشود.
سپس الگوریتم تغییر میکند.
بازدیدها کم میشود.
فروش افت میکند.
و دوباره از نقطه صفر شروع میکند.
مشکل محصول نبود.
مشکل نداشتن زیرساخت بود.
او روی زمینی اجارهای کسبوکار ساخته بود.
اگر امروز همه دنبالکنندههای شما ناپدید شوند چه؟
سؤال ترسناکی است.
اما صاحبان کسبوکارهای حرفهای دائماً به آن فکر میکنند.
اگر اینستاگرام بسته شود چه؟
اگر تبلیغات گران شود چه؟
اگر دسترسی به مخاطبان محدود شود چه؟
به همین دلیل برندهای بزرگ همیشه داراییهای خودشان را میسازند:
وبسایت.
باشگاه مشتریان.
بانک اطلاعات مشتریان.
فروشگاه اختصاصی.
سیستم مدیریت ارتباط با مشتری.
تفاوت یک فروشنده با یک کارآفرین
فروشنده امروز میفروشد.
کارآفرین سیستمی میسازد که فردا هم بفروشد.
فروشنده برای فروش بعدی دوباره باید از صفر شروع کند.
کارآفرین روی مشتریان قبلی، محتواهای قبلی و زیرساخت قبلی خود بنا میکند.
به همین دلیل فاصله درآمدی آنها هر سال بیشتر میشود.
جایی که اکثر افراد متوقف میشوند
تقریباً همه میدانند باید سیستم داشته باشند.
اما مشکل اینجاست:
ساختن سیستم پیچیده است.
فروشگاه میخواهد.
CRM میخواهد.
محتوا میخواهد.
لندینگ پیج میخواهد.
اتوماسیون میخواهد.
پیگیری مشتری میخواهد.
آموزش تیم میخواهد.
و بسیاری دقیقاً در همین نقطه متوقف میشوند.
آینده متعلق به کسانی است که سیستم میسازند
در سالهای گذشته داشتن این زیرساختها فقط برای شرکتهای بزرگ ممکن بود.
اما امروز شرایط تغییر کرده است.
پلتفرمهایی به وجود آمدهاند که این ابزارها را در اختیار افراد، فروشندگان و کسبوکارهای در حال رشد قرار میدهند.
MLMGRAM دقیقاً با همین نگاه شکل گرفته است.
نه به عنوان یک فروشگاه.
نه به عنوان یک نرمافزار ساده.
بلکه به عنوان یک اکوسیستم برای ساخت درآمد مبتنی بر سیستم.
جایی که یک فرد میتواند فروشگاه شخصی خود را داشته باشد.
محتوا تولید و مدیریت کند.
مشتریانش را پیگیری کند.
برای محصولات خود لندینگ پیج بسازد.
و به جای فروش مقطعی، فرآیند فروش قابل تکرار ایجاد کند.
سؤال آخر
پنج سال بعد کجا خواهی بود؟
هنوز در حال فروختن زمانت هستی؟
یا صاحب سیستمی که برایت ارزش و درآمد خلق میکند؟
پاسخ این سؤال، آینده مالی تو را مشخص میکند.
زیرا در اقتصاد جدید، برندهها کسانی نیستند که بیشتر کار میکنند.
برندهها کسانی هستند که بهتر سیستم میسازند.
ممنون عالی